بایگانی دسته‌ها: داستان

علی اشرف درویشیان، خسرو گلسرخی و فریدون تنکابنی در مرکزِ رفاهِ دروازه غار" «علی دروازه غاری»

  «علی اشرف درویشیان،  خسرو گلسرخی و فریدون تنکابنی در مرکز رفاه دروازه غار» علی دروازه غاری حالِ چندان خوبی‌ نداشتم. آن روزها زیاد تویِ نخِ درس‌خوندن نبودم. دل​ام گرفته بود. سوارِ اتوبوسِ دوطبقه که شدم، طبق روالِ معمول رفتم طبقه‌یِ دوم. بعضی‌ از بچه‌هایِ محل و هم‌مدرسه‌یی‌‌ها هم بودند، اما هردوطبقه تقریبا خالی‌ بود. [...]

>در سوگِ مهری «پورحسن خیرخدایی»

> در سوگِ مهری پورحسن خیرخدایی من و مهری و مهرداد و میترا، عمرمان به اندازه‌ی عمرِ میدانِ نفتِ کرمانشاه است. چیزی نزدیک به نیم‌قرن حرف‌وحدیث‌مان حرف‌و‌حدیث عشاق است. داستان شیرین‌وفرهاد و لیلی‌ومجنون. و ما مجنون بودیم، بیدِ مجنون. دوبه‌دو و قرینه‌یِ من‌ و مهری و روبه‌روی‌مان مهرداد و میترا از آن‌زمان که بچه و [...]

>اشک ها و لبخندها(ادبیات کارگری)

> اشک ها و لبخندها پورحسن خیرخدایی توضیح وبلاگ:مطلبی که اکنون ارائه می شود توسط رفیق گرامی پورحسن خیرخدایی برای ما ارسال شده است.شرایط سخت کار و زنده‌گی طاقت فرسای یک کارگر صنعتی باعث نشده که این رفیق مطالعه و تحقیق را کم اهمیت دهد و همان‌طور که در آثار ایشان خواهید دید به شیوه‌ی [...]

جنگ و مادري(شهرزاد مجاب)

    جنگ و مادری*   شهرزاد مجاب، ايران/ كانادا 11 ژوئن 2003 (21/03/1382) برگردانِ: پیمان فاضلی توضیح وبلاگ:این ترجمه با کسب اجازه از پروفسور شهرزاد مجاب انجام شده و با ویرایش نهایی ایشان در این وبلاگ منتشر می شود. با سپاس از همکاری رفیق گرامی شهرزاد مجاب. پسرم در 12 دسامبر 1981 (21/09/1359) در [...]

>نُتِ اِنفرادي(داستان)

> نُتِ اِنفرادي* پژمان رحيمي با خودم تکرار می کنم تا قانع شوم که سرم را باید بلند کنم. بلندِ بلند. تا کجایش را باید ببینم که تا کجا می کشد این تن. چه دردی، سرم را باید بلند کنم. برگشتِ صدایم در قفسه‌ی سینه ام چِندش‌آور است. چرا انعکاسی در کله ام ندارد این [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.